يحيى دولت آبادى
22
حيات يحيى ( فارسى )
اما معذرت در وضع رفتار او با ما در آخر مجلس بملاحظه نماينده حاكم كرمانشاهان و خبرنگار او كه حاضر بودهاند . و اما نصيحت كه چرا موقع را نشناخته در صورتى كه در ضمن سئوال بما القاى جواب كرده ندانستهايم چه گفته باشيم و بالاخره بيان تكليف كه بايد روزى چند در كرند مانده منتظر اظهار مهربانى و خصوصيت ظاهرى او هم نباشيم تا او خود با حكومت كرمانشاهان مكاتبه نموده بوسيلهئى رخصت طلبيده ما را روانه نمايد . آمدن اين شخص و ديدن اين مهربانى حاكم همه را ممنون و تاجر خراسانى را كه شاهد صدق سخنان تسليتآميز اوست بيشتر از همه مسرور مينمايد يكروز خبر ميكنند حاكم بديدن ما ميآيد معلوم مىشود كار تمام شده محذور ملاحظات بر طرف گشته با كمال خوشحالى تشريفات او را بجاى آورده ميآيد و مينشيند و ميگويد چون حكومت كرمانشاهان دانسته است شما به قصد مجاورت عتبات ميرويد و پدر شما آنجا مجاور است و عنوان شما غير از عنوان زوار مىباشد كه مورد قدغن دولت است از اين سبب رخصت داده روانه شويد و شرحى سفارشنامه بپسر خود كه در قصرشيرين حكومت دارد مينويسد بما ميدهد ( قصر آخر منزل است در خاك ايران كه بعد از آن بسرحد عثمانى ميرسد ) بعد از يكروز با كمال خشنودى روانه ميشويم عباسقليخان بما پيغام ميدهد من خود قصد گردش دارم و از همين راه كه شما ميرويد خواهم آمد اگر احيانا مأمورين جزء سرحدى از روى طمع بخواهند مانع رفتن شما شده بشما زحمت بدهند اطلاع بدهيد تا رفع نمايم . از كرند ميرويم بزهاب و از آنجا بقصرشيرين . حاكم قصر جوانى است بسن هيجده سال اخلاقش شبيه باخلاق پدرش مكتوب را گرفته ضبط مينمايد و حكمى مينويسد به عهده اسمعيل خان سرحددار كه در قلعه سبزى نزديك سرحد اقامت دارد و سفارش مىكند مانع نشده بگذارد ما از سرحد بگذريم . روز ديگر بقلعه سبزى ميرسيم هوا منقلب باران بشدت مىبارد تصور مينمايم در قلعه سبزى غير از چند دقيقه براى نشان دادن خط فرزند عباسقليخان معطلى نخواهيم داشت اما اسمعيل خان حكم حاكم قصر را با كمال بىاعتنائى بر زمين انداخته